خوبید دوستان عزیز ؟
در حال خوندن درسمو واحدامو دارم پاس میکنم
ببخشید مطلب ندارم
بای
|
سلام
خوبید دوستان عزیز ؟ در حال خوندن درسمو واحدامو دارم پاس میکنم ببخشید مطلب ندارم بای
+ نوشته شده توسط hamlet در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 و ساعت
17:4 |
بنام او
روزی با دو چوب کبریت آدمکی ساختم تنهایمو باهاش قسمت کنم ولی الان اتاقم شده پر از این آدمکها ولی هنوز تنهام. + نوشته شده توسط hamlet در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت
22:2 |
بنام او که عشق را آفرید زندگی را هدف بخشید تلاش را شکوفا کرد به زندگی امید داد و ایمان داد به قلب خاموش من.
سلام حکایتی از قلب درد آلود در افکارم میگذرد که مرور خاطراتش آتش بر همه افکارم خواهد زد جوان یعنی نشاط اما من دردی در انتهای قلبم وجود دارد که غم با تمام قدرت و قوای وجودیش در وجودم بس ناجوانمردانه چنگ میزند آه دریغا نمیتوانم لب بگشایم میترسم تا او بداند در دل چه افکار میپرورانم چه زیباست گل سرخ زیبای ظاهر فریب . آن متن زیبای اربابم حافظ او نیست. مجال رفتن شیراز را ندارم بگوییم تو میدانی چه میگوییم.افسوس و آه و افکار بیهوده برایم معنایی ندارد کاش میتوانستم به اندیشه ام نیرنگ کنم اما اندیشه مرا خواهد برد بدان روز که خواهم تا بداند این شاید در آن روز که گل سرخ دستش را رها کردی میدانست که تو که باشی مجال ندادی میدانم در کنار گل من جایی نداشتم با خود گویم سزاواری برای تو در زمین خاکی خداوند انسانی را خلق نکرده است و خوشحالم من نشد تا ببویمت چیدن تو کار من نبود یا باید نادان میبودم اما چه زیباست یاد آن روزها اشک میریختم. در حال رکوع او. اشک امانم بریده بود بدن دیگر حسسی نداشت روح به پهنای وجودم سیر میکرد دعایت میکنم ای گل رز زندگی ام.
+ نوشته شده توسط hamlet در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت
22:9 |
سلام رشته تخصصیم برق هست و قول میدم مطالب جالبی از دنیای برق الکترونیک براتون ارسال کنم. از چگونگی تولید الکتریسیته و ارسال و تا چگونگی مصرفش براتون توضیحاتی خواهم داد که مطمئن باشید مطالب دقیق و کاملی خواهد بود. گرچه علاقه فراوانی به ادبییات دارم.
+ نوشته شده توسط hamlet در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت
20:46 |
سلام
دوست دارم کمکم کنید دوستای عزیزم تا بتونم مطالب خوبی ارسال کنم خواهش میکنم با نظراتون کمکم کنید داداش کوچولوتون:حامد
+ نوشته شده توسط hamlet در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت
20:36 |
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
+ نوشته شده توسط hamlet در شنبه چهاردهم آذر 1388 و ساعت
0:53 |
سلام بچه ها ممنون از نظراتون
مطلب بفرستید مرسی
+ نوشته شده توسط hamlet در جمعه سیزدهم آذر 1388 و ساعت
14:6 |
هوا دلگیر,درها بسته, سرها در گریبان, دستها پنهان, نفسها ابر, دلها خسته و غمگین , درختان اسکلتهای بلور اجین, زمین دلمرده, سقف اسمان کوتاه, غبار الود مهر و ماه زمستان است
درسرزمین دل شکسته ها کسی نیست که دستش بیندازم که دستم بیندازد برگردنم برگردنش
نقش من ، نقش ِ یه گلدون ِ شکسته ست بی گل و آب ، حالا موندم ، توی ایوون ِ بهار دلم گرفته خواهم مرد
+ نوشته شده توسط hamlet در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت
20:31 |
+ نوشته شده توسط hamlet در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت
20:23 |
بنام او
سلام دوستان ۱:لطفان شعر و مطلب فرهنگی و هنری خود را ارسال نمایید ۲:ما میخواهیم از شما و افکارتان کمک بگیریم ۳:لطفان هیچ گونه عکس و آهنگ ارسال نفرمایید ۴:من خواهشمندم مطالب این وبلاگ مطالب سودمندی باشد
+ نوشته شده توسط hamlet در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت
20:5 |
|
|